هستم
سر باز چشم های توام
آنجا میان تمام نعمت ها شور و شوق و شهوت موج می زند ولی من آنجا را دوست ندارم من تو را میان این همه سختی پیدا کردم میان گیر داد بودن و نبودن میان تمام چیز های که ندارم آنجا اشکی نمی ماند اصلا برای چه باید گریه کرد تو هستی و همه چیز هست ولی اینجا گریه می کنم و تو را می فهمم باور کن من بهشت را دوست ندارم من در بهشت غلام بودن را ندارم لبخند هایت چه کودکانه و لحن صدایت سرریز آتش فشان در چشم هایم آشوب اشک بر پاست و چه ساده بهشت با پلک های تو بسته می شود بانو سر ریز شکو فه های گونه ات بهار می شود حرفت گل می اندازد و من تعبیر خواب می خوانم حرفت تمام نمی شود آسمان بارانی ایست چتر ها سیرابندد بانو چه بهاریست درست از همان مو قعه که اشک های من آغاز شد٫ درست از آن وقت که بالهایم را به او دادم گفتم می روم زمین و زود بر می گردم و حالا سالهاست که از رفتنم می گذرد و من اصلا فراموش کردم که بالی داشتم و حالا پابند زمین شده ام و هر روز همه از من می پرسند: حالت چطور است و کسی نمی پرسد بالت ....؟ لبخند هایت را دوست دارم نازنینم لبخند هایت را ترک نکن که جان من به لبخند تو بسته است نامت را صدا می زنم .حالا که آمده ام دیگر نه شاعرم نه عاشق فقط این پنجره را باز می کنم تا دلتان نگیرد حالا که آمده ام دلم کلی برای قمر تنگ است مدت هاست برایش عاشقانه ننوشته لب هایم را دوختم صدایم را بریدم هم کار کردم اما نشد که نشد باز از ته دل فریاد کشیدم من غلام قمرم مهر بانم لبخند بزن تا سکوت این چند ماه با لبخند تو بشکند شاید دوباره بر نگردم دعا کنید قمر به روی ما لبخند بزند مگر نه باز لب هایم را خواهم دوخت
| Design By : Night Melody |


