تبليغاتX
هستم























هستم

سر باز چشم های توام

چقدر فاصله هست میان لبخند های من و لبخند های شما

دیگر گردنم از حرف های چون شمشیرت نمی برد

پوستم کلفت شده

دیگر دستی برایم نمانده تا بعد از دزدی آنرا قطع کنی

دست هایم به داغی آتش جهنم عادت کرده

و بزرگان شهر به جای نان و اسباب بازی به بچه های شهر گرگ می دهند

نزدیک غروب است

حتی ستاره قطبی هم بیرون نمی آید

می ترسد دزدیده شود

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 20:59 توسط علی| |

ابر ها در حال تیمم اند

و تو آن بالا نشستی

تا عرق پیشانی ها بخار شود

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت 14:24 توسط علی| |

خفته ها ! زنگ چیز خوبی نیست

شیشه ها ! سنگ چیز خوبی نیست

وصله ها را به من بچسبانید

به شما انگ چیز خوبی نیست

های ! عاشق نشو نمی دانی

که دل تنگ چیز خوبی نیست

کری از پیش یک سه تار گذشت

گفت : آهنگ چیز خوبی نیست

گفته بودی شهید یعنی چه

پسرم ! جنگ چیز خوبی نیست

 

                                              دکتر اللهیاری

                                       کتاب عقاب قله پوشان

نوشته شده در دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 15:33 توسط علی| |

Design By : Night Melody