هستم
سر باز چشم های توام
تو از همان روز اول بودی هم بغض و هم راه و هم بارانم در آن بهانه گیری های کودکی و گریه های نیمه شب شبیه مادرم می شدی و مرا آرام می کردی و حالا در بهانه گیری های جوانی عا شقانه با من گفتگو می کنی تو بودی و من خودم را گم کرده ام میان درد ها و رنج های که بیش از توان من نیست اما انگار تازه یاد گرفته ام چگونه مثل تو همیشه در کنار تو باشم روزی شبیه فرزندت شوم و لم یلد و لم یولد بخوانم روزی بت شکن و گاه ید بیضا در بیاورم و گاه ماه را دو نیم کنم حامل کلام تو باشم و شاید امروز نشانه برای و جود تمام خوبی ها شوم مهربان مهربان من هنوز اول راهم و شیطان چه کرو کورانه نغمه پیرزی می خواند انگار حواسش نیست که من قرار نتیجه را تغییر دهم
| Design By : Night Melody |

