تبليغاتX
هستم























هستم

سر باز چشم های توام

سلام

تو از همان روز اول بودی

هم بغض و هم راه و هم بارانم

در آن بهانه گیری های کودکی و گریه های نیمه شب شبیه مادرم می شدی و مرا آرام می کردی

و حالا در بهانه گیری های جوانی عا شقانه با من گفتگو می کنی

تو بودی

و من خودم را گم کرده ام میان درد ها و رنج های که بیش از توان من نیست

اما انگار تازه یاد گرفته ام چگونه مثل تو همیشه در کنار تو باشم

روزی شبیه فرزندت شوم و لم یلد و لم یولد بخوانم

روزی بت شکن

و گاه ید بیضا در بیاورم

و گاه ماه را دو نیم کنم حامل کلام تو باشم

و شاید امروز نشانه برای و جود تمام خوبی ها شوم

مهربان مهربان

من هنوز اول راهم و شیطان چه کرو کورانه نغمه پیرزی می خواند

انگار حواسش نیست که من قرار نتیجه را تغییر دهم

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 18:34 توسط علی| |

Design By : Night Melody