هستم
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست گاهی بهانه ایست که قربانیت کنند
تا این تکه پاره های پاییز زیر پایت له نشود چند هزار بار....؟ تا سفر به گیسوی تو مرا خواب کند چند هزار پریشان بنویسم...؟ تا سرزمین دلتنگیم سرشار تو شود چند هزار کبوتر تشنه باد پرواز دهم تا پرواز ممنوع را تمام کنی بر من دخیل می بندند چون نامت بر من نوشته اند و من جز فریب هیچ ندارم عطر گل یاس می دهد بانو در مو هایت اقاقی می پروانی؟ تا کجا راه رفتی که این همه گل رویده است؟ نه هست های ما چنانکه بایدند نه باید ها هر روز بی تو روز مباداست لحظه اعظیمت تو ناگذیر شد و زود دیر شد چقدر گریه کنم برای نبودنت تا بود شوی جاوید همیشه صفحه قبلی را پاره می کنیم از سر می نویسیم ای نوح کشتی ات را بساز
| Design By : Night Melody |


