هستم
سر باز چشم های توام
و پیمان گسستند حرفی ندارم به زخمی صمیمانه آرام و مرموز مرا هم شکستند حرفی ندارم شبی بر گشتم اما اهالی در خانه بستندد حرفی ندارم هدف سینه ام بود دشنه در دست یاران گر آماده هستند حرفی ندارم کسانی که ما را به آتش کشیدند گر آتش پرستندد حرفی ندارم علوی نیا ( آتش) چه نای بر سر نی خواندی و رستخیز ناگهان شد که یکی بود و یکی نبود یکی رفته بود یکی مانده بود مانده بود و گریه کرده بود مانده بود و هیچ جای نرفته بود. مانده بود و باران را ممنون کرد بود تا تو یادش نیفتی مانده و دریا منع کرده بود تا خاطر تو آزرده نشود مانده بود و دیگر شعر نگفته بود .... مانده بود آن دیگری رفته بود اما حالا می خواهم راست بگویم نوشته قبل مال۳ سال پیش بود وقتی من برای اولین بار و آخرین بار در مدح مولایم خواندم وسط صحن مقدس امام حسین ۷ محرم سال۸۳ وقتی همه دور تا دور من نشسته و ایستاد سینه می زدند و من می خواندم و خیس اشک بودم صدایم ناگهان گرفت کسی برایم آب اورد و من گفتم مگر کسی ابروی آب خوردن در صحن حسین را دارد اره درست همان سالی بمب گذاری شد درست کنار من و من سالم ماندم من سال ۸۳ رو به حرم عباس بلند فریاد کشیدم خاک پای کلب قنبر می شوم همچو قنبر عبد حیدر می شوم با تمام عشق بازی با علی کلب عباس ابن حیدر می شوم و صدایم باز شد دوباره من خواندم همه سینه زدند وقتی تمام شد همه مرا می بوسدند به من التماس دعا می گفتند و من باز می گرییدم که چرا مرا می بوسند مگر ضریح مولا اینجا نیست ۳ سال است به هیچ کس نگفته ام بگذار حال بگوییم حال حال که باز بارانیم و هنوز از نوشیدن آب بی تو شرمنده
| Design By : Night Melody |


