تبليغاتX
هستم























هستم

سر باز چشم های توام

چند روز پیش داشتم با ماشین بابا می رفتم دانشگاه دیرم هم شده بود

(کاشان بسیار هواش گرم هست در حد ۵۰ درجه بالای صفر)

یک بلوار هست در مسیر دانشگاه ما به اسم بلوار باهنر این بلوار هیچ تاکسی نداره

داشتم از این بلوار به طرف دانشگاه می رفتم دیدم اون طرف بلوار خانومی با فرزند کوچیکش منتظر مثلا

تاکسی هستند

دور زدم و اون خانم رو رسوندم

وقتی که خواست ایشون از ماشین پیاده بشه پلیس من و جریمه کرد که بد جای توقف کردم

حالا هر چی من می گم من اصلا توقف نکردم

تازه شما باید به من تذکر بدید

و...

آقا پلیس قبول نکرد

پیش خودم فکر کردم

بعضی وقتا قاعده های زمینی با آسمونی جور در نمی آد

تو از لحاظ آسمونی ها کاری می کنی که موجب پاداش هست اما تو زمین به جرم همون کار جریمت

 می کنند

همون تور بر عکس بعضی وقتا تو زمین برات کلی کف و سوت می زنن اما از لحاظ آسمونی ها کارت

اشتباه هست

حالا تو انتخاب کن با خودت روراست باش کدوم پاداش رو می خوای؟

بعضی وقتا خیر دوستت رو می خوای اما اون به تو نامردمی می کنه

بعضی وقتا به خاطر کار آسمونیت ملامت می شی

بعضی وقتا به  خاطر کار آسمونیت به تو انگ می چسبونن

بعضی وقتا...

بی زارم از تمام رفیقان نا رفیق

                                      این ها چقدر فاصله دارند تا رفیق

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 20:41 توسط علی| |

هنوز کوچه ها پیامبر را اینگونه هراسان  ندیده بودند

از این کوچه به آن کوچه می دوید تا به خانه فاطمه رسید

گام هایش را اهسته تر کرد         آرام

انگار جبرائیل بر او نازل شد

این همان ابر مرد است که جان اسماعیل را به جان خویش خرید

آرام آرام

و صدای کودک ناگهان در زمین پیچید و پیامبر خود را به اتاق رساند

قنداقه او را در دست گرفت

چرخی از سر شوق و آرام فرمود

نامش را حسین می گذاریم

نامش را....

 

 

آدم ـ  فرشته

                                             متولد شد

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 2:25 توسط علی| |

Design By : Night Melody