هستم
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست گاهی بهانه ایست که قربانیت کنند
رفیقانم یک به یک خنجر به دست از پیشم می روند بی انکه بدانند دوستشان دارم با من چکار می کنی حالم خوب نیست به همه دروغ می گویم نمازهایم یک در میان قصاست حالم خوب نیست استادم از من دلگیر شده راهم را گم کرده ام با من چکار می کنی......؟ به کدامین ابلیس شکایت تو را ببرم به کدامین خدا...؟ از تو به کجا پناه برم که نباشی...؟ با من چکار می کنی؟ که این دیوانه در فکر شفا نیست که هر چی هست اما بی وفا نیست حالا خودت می دانی و این دل بی کس من اگر همه مرا رها کنند می دانم که تو پای من می مانی می دانم بد کرده ام می دانم گناه کرده ام می دانم اما می خواهم به خودم برگردم حضرت معشوق با من... با من که دیوانه ی توام با من که پشیمان با من ... چکار می کنی؟ وقتی بیمار لبخند کسی هستی که هرگز به تو نمی خندد جز دیوانگی چاره ای نیست بانو بیا گیسو پریشان کن تا من به عطر گیسوی تو به جای از دنیا تبعید شوم شاید از این دیوانگی وارهم بانو بانو نه رد می شوی نه می مانی بانو من را به چه دیوانه کرده ای؟ به کدام حبس عبد بانو مرا می خوانی؟ بانو راستی... راستی شما این همه دیوانه را می خواهید چکار؟ دیوانه می شوی وقتی عاشق می شوی عاشق دستانی که گرمایش را لمس نمی کنی دیوانه می شوی....!!!!!؟؟؟؟ خواستم حالا که قالبم عیدونه شده یه متن عیدونم بنویسم اما نیمد نشد من چه کار کنم تقصیر من چیه؟ بعد چون نظراتم رو هنوز نرسیدم بخونم خجالت شما رو هم می کشم پس دعا کنین فرصتی بشه بخونم جواب بدم عیدتون مبارک اهان الان اومد یه بیت شعر یادم اومد فطریم را بگیر اما مخور برادر جان که در این رمضان قوت غالبم غم بود اینم همچین عیدون نبود ولی خوب اهان یدونه دیگم یادم امد مسلمانان مسلمانان مسلمانی ز سر گیرید که کفر از شرم یار من مسلمان وار می اید خوبه دیگه این فعلا حرف عیدی من باشه باشه دیگه؟
| Design By : Night Melody |


