هستم
سر باز چشم های توام
گلایه ای نکنی بغض خویش را بخوری که هق هق تو مبادا به گوششان برسد من را تا کجا می بری؟ حرف هایم تکراری می شود ترانه ها و بازی کلمات "گریمون هیچ خندمون هیچ باخته و برندمون هیچ تنها آغوش تو مونده غیر از اون هیچ" و من میان دست های تو زندگانی می کنم گاهی تکرار واژه ها هم زیاد بد نیست دوباره از نو می نویسم داستانی را که تو می خواهی و می خوانی و عشق آخرین همسفر من تنها آغوش تو مونده غیر از اون هیچ تو درد نکش تمام غصه های جهان به نام من تو صورتت اشک را نبیند من به چه درد می خورم پس که تو درد بکشی و من زنده باشم های های روزگار بی تو تنم را خاک رهت می کنم کاش قابلش باشد و من داستان من و داد ستان من سلام دلم با من کنار نمی اید روزهای زیادی است دلم هوای فضای امن چشم هایت را کرده اما ... انگار گمشده ای میان گنبدی که به سمتش تعظیم می کنیم انگار دور میشوم از تو وقتی میبینم تو در دل من قصر داری و من به تکه اهنی دست می اویزم تو اینجا غریب هستی و من غریبه به کرشمه ای از سر احسان دل خوش دارد این غریبه که فقط با تو احساس اشنایی میکند میلادت مبارک که غریب بودن سر اغاز اشنائیست حالا تو را از یاد بردم با خاطراتت بگو هوای من چه کار می شود کرد حتی از یاد بردم تو و خاطراتت را بگو من با دلم چه کار کنم با این دلی که خانه خراب توست هر شب خواب چشم هایت را می بینم نمی دانم خودم را به غریبی میزنم یا واقعا غریبم اما خوب می دانم تو غریبان را دوست داری هوای من بی کسی دنیای دارد و برای من عادت شده من علی هستم علی کوچک تو حق با توست همیشه حق با توست اما دلم ... های دلم را... های دلم را... چه قدر زیر باران عاشقم اینجا باران می آید
| Design By : Night Melody |


