هستم
سر باز چشم های توام
و دست هایت آغاز جهان است با توام بی تاب شو بی تابانه بخند که خورشید از طلوع لبخند تو آغاز می کند نگاه کن خدا همین جاست حتی از دست های تو به من نزدیک تر شب از چشم ها تو شروع می شود های لختی نگاه کن با توام که دلم را به جای از گیسویت تبعید کرده ای با توام تما شا کن تما شا کن ببین که چه بی رحمانه زیبایی
های که سرریز شکوفه های گونه ات بهار می شود
نوشته شده در شنبه سوم اسفند 1387ساعت
12:59 توسط علی| |
| Design By : Night Melody |


