تبليغاتX
هستم - تا هنوز عاشم تا هنوز صبر می کنم























هستم

سر باز چشم های توام

طبیب می شوی

 اما درد هست ولی کن طبیب نیست

عطر دست ها تو از هوای  ابری خانه من عبور کند سالم می شوم

من این لحظه ها را به پادشاهی دنیا نمی دهم

همین لحظه های که تو سر شاری

بگذار دست هایت را بگیرم حالا که سرشاری در من

بی بهانه تو را خواسته ام

بگذار دست هایت را بگیرم بی بهانه

تمام زندگی من در یک نام خلاصه می شود

در یک کلمه

به نام نامی اعظمت

حضرت معبود

بگذار دست هایت...

حالا که تو سرشاری

من این لحظه ها را به پادشاهی دنیا نمی دهم

نوشته شده در جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 14:17 توسط علی| |

Design By : Night Melody