هستم
سر باز چشم های توام
مردان بزرگ را در خیابان های کوچک می کشند این راه و رسمی ایست که مولایم علی به من یاد داده علی از خیابان کوچک زمان گذشت و او را تاب نیاورند امابا قلم مولا با راه مولا با دل مولا توانستند کاری کنند؟ با طلوع چه می شود کرد؟ بلال می شوم اذان می گویم اذان را از آن می گویم حنجر ه ها را که نمی شود پاره کرد پرنده مردنی ایست پرواز را چگونه از خاطره می زداییند بلند شو اذان بگو نماز به پا دار که تنها خداست که بزرگ است االله اکبر
مردان بزرگ از خیابان های کوچک می گذرند
نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت
11:28 توسط علی| |
| Design By : Night Melody |

