تبليغاتX
هستم - هر شب تو رویایی خودم آغوشت تن می کنم آینده این خونه رو با شمع روشن می کنم























هستم

سر باز چشم های توام

سلام

دیشب که در آغوش تو مثل روزهای کودکی بی وقفه گریه می کردم

احساس می کردم که من هیچ چیز در دنیا نمی خواهم جز گرمای دستانت

که موهایم را نوازش می کرد و می گفت آرام باش

و امشب فکر می کنم هر چه هستم از تو دورم دور

می دانی وقتی تنها تهرانم چای کم می خورم

باورت می شود؟

چون هر روز فکر می کنم بعد از ظهر تو مرا صدا می کنی که چای حاضر است

و من پله ها را ۲ تا ۱ می کنی تا در کنارت چای بخورم

و بعد سر چای دوم تو می گوی حالا نوبت من است که چای بریزم

و من می گوم:<اصلان راه نداره مامان چای فقط با دست شما خشمزه است>

دیشب حالم خیلی بد بود اما تو پیشم بودی امشب چون

پیشم نیستی حالم بد است

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 2:15 توسط علی| |

Design By : Night Melody