هستم
سر باز چشم های توام
و اینکه فرصت دوست داشتن تو چقدر کم است به تو فکر می کنم و انکار چیزی از تو در من می تپد چیزی در می گویید دوستت دارم به تو فکر می کنم نازنین و این روزگار غریب و مرگ را نمی بینم و برای تو زندگی می کنم نازنین سلام در من صدای می پیچد انگار جرس مرا می خواند و من می دانم که فرصت دوست داشتن تو بسیار کم است نازنین در چیزی برای تو می میرد برای تو می خواند برای تو می ماند برای تو... نازنین
نازنین به تو فکر می کنم
نوشته شده در شنبه سوم مرداد 1388ساعت
1:9 توسط علی| |
| Design By : Night Melody |


