تبليغاتX
هستم - اگر رفیق شفیقی درست پیمان باش























هستم

سر باز چشم های توام

دلم گرفته نفس عمیق می کشم

یک سال دیگر گذشت و من باز از تو دورترم

سوره قدر را می خوانم دیوان حافظ در دستم

حافظ هم مثل من حالش انگار خراب است

می گوید:          نشان مرد خدا عاشقی ایست با خود دار

                        که در مشایخ شهر این نشان نمی بینم

دارم فکر می کنم من که از تو می خواهم بنویسم باید حرف و عملم یکی باشد

دیوان حافظ را دوباره باز می کنم

می گوید:         چهل سال  رفت و بیش که من لاف می زنم

                              کز چاکران پیر مغان کمترین منم

دارم فکر می کنم به حالم این روزهایم یادت هست بام تهران که از تو گله داشتم و به خودم رسیدم

دیوان حافظ در دستم جمعه میلاد توست و من در این یک سال باز از تو دور تر شودم

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 2:3 توسط علی| |

Design By : Night Melody