تبليغاتX
هستم - این جا باران می بارد























هستم

سر باز چشم های توام

دارم فکر می کنم که اگر من هم سکوت کنم و از روزگار بی تو نگوییم

فردا چگونه در پیشگاهت سر بلند کنم

بگویم اشک مادری را دیدم و سکوت کردم

بگویم صدای جانبازی را شنیدم که از فقر کنار خیابان با کار ت جانبازی ایستاده بود و کمک می خواست

و من دم نزدم

اینجا روزگار بی توست مولا

 

 

حرف هایم را در گلو مچاله می کنم و باز به روزگار تو فکر می کنم

داستان عمار و شهادتش هنوز سر زبان هاست

 

 

 

و من فکر می کنم

به روزگار بی تو

روزگاری که هنوز قصه عمار جریان دارد

نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 2:10 توسط علی| |

Design By : Night Melody