تبليغاتX
هستم - مولا تا کی صبوری...؟























هستم

سر باز چشم های توام

به روزگار تو فکر می کنم

همان روزها که در مقابلت ایستادند و گفتند :تو از دین رسول خدا خارج شده ای

همان روز که در کوچه های مدینه جواب سلامت را ندادند

و همان روز که گفتند مگر علی(ع) هم نماز می خواند که در محراب به شهادت برسد

مولا من از خودم و مردمان روزگار بی تو هراس دارم

به روزگار فرزندت فکر می کنم که گفتند: او خارج از دین شده

به حسین و در مقابلش ایستادند

من می ترسم از خودم و مردمان روزگار بی تو که روزی در مقابل آ خرین فرزندت بایستیم

و بگویم که او از دین خدا خارج شده

من می ترسم از این مردمان که خدا در چارچوب فکر خود می بینند

مولا من می ترسم از مردمانی که هیچ شباهتی با تو ندارند و از تو دم می زنند 

و تو در شکل و ظاهر می جویند

من از خودم و مردمان روزگار بی تو هراس دارم که حالا که دین ندارند

آزاده هم نیستند

مولا اینجا روزگار بی توست

اینجا همان جایست که به فرزند زمان تو انگ بی دینی خواهند زد همان ها که به راه توهیچ راهی ندارند

و تو را در ظاهر می جویند

من هراس دارم از خودم

 

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 1:22 توسط علی|

Design By : Night Melody