هستم
سر باز چشم های توام
این جا روزگار درد است روزگار بی تو مولا در اندیشه حرف های توام و راه تو و روزگار تو مولا تو را کشتند تا یک تن کم شود اما چگونه این همه تکثیر می شوی مولا تو را کشتند تا راهت ٬ مرامت از یاد برود پس چگونه از پس این همه سال حرف از راه توست مادرم کاسه شیر دستم می دهد و من فکر می کنم در جهان بی تو چگونه باید زیست این جا روزگار بی توست که به هیچ نمی ارزد و من درد دارم ٬ درد بی پدری که این روز ها گلویم را پاره می کند مادرم می گوید شیر برای زخمت خوب است و من فکر می کنم علی(ع) که ۷۲ زخم در جنگ احد برداشت و آخ نگفت چگونه با یک شمشیر از پای در می آید و من فکر می کنم درد نا مردمی ٬ علی را به زمین انداخت درد مرمانی که علی(ع) را نمی فهمیدند نه ٬ نه٬ علی با یک ضربت ابن الملجم شهید نمی شود به پشت در خانه تو می رسم کودکانی مثل من کاسه شیر در دست ٬ ایستاده اند مردی از من کاسه شیرم را می گیردو می گوید: مولا فرموده برای ابن الملجم ببرم و من فکر می کنم علی(ع) با دشمن و قاتل خویش چگونه رفتار می کند و به من درس می دهد که این راه پیروان علی(ع) است
| Design By : Night Melody |


