تبليغاتX
هستم - این آخرین لبخند این آخرین بوسه بعد از تو این شب ها تکرار کابوسه























هستم

سر باز چشم های توام

های درد سلام

این جا روزگار درد است روزگار بی تو مولا

در اندیشه حرف های توام و راه  تو و روزگار تو

مولا تو را کشتند تا یک تن کم شود اما چگونه این همه تکثیر می شوی

مولا تو را کشتند تا راهت ٬ مرامت از یاد برود

پس چگونه از پس این همه سال حرف از راه توست

مادرم کاسه شیر دستم می دهد و من فکر می کنم در جهان بی تو چگونه باید زیست

این جا روزگار بی توست که به هیچ نمی ارزد

و من درد دارم ٬ درد بی پدری که این روز ها گلویم را پاره می کند

مادرم می گوید شیر برای زخمت خوب است

و من فکر می کنم علی(ع) که ۷۲ زخم در جنگ احد برداشت و آخ نگفت

چگونه با یک شمشیر از پای در می آید

و من فکر می کنم درد نا مردمی ٬ علی را به زمین انداخت

درد مرمانی که علی(ع) را نمی فهمیدند

نه ٬ نه٬ علی با یک ضربت ابن الملجم شهید نمی شود

به پشت در خانه تو می رسم

کودکانی مثل من کاسه شیر در دست ٬ ایستاده اند

مردی از من کاسه شیرم را می گیردو می گوید: مولا فرموده برای ابن الملجم ببرم

و من فکر می کنم علی(ع) با دشمن و قاتل خویش چگونه رفتار می کند و به من درس می دهد

که این راه پیروان علی(ع) است

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 0:54 توسط علی| |

Design By : Night Melody