تبليغاتX
هستم - حا لا که آمد ه ام























هستم

سر باز چشم های توام

طواف می کنم دور چشم هایت قمر

نامت را صدا  می زنم .حالا که آمده ام دیگر نه شاعرم نه عاشق

فقط این پنجره را باز می کنم تا دلتان نگیرد

حالا که آمده ام دلم کلی برای قمر تنگ است مدت هاست برایش عاشقانه ننوشته

لب هایم را دوختم

صدایم را بریدم  هم کار کردم اما نشد که نشد باز از ته دل فریاد کشیدم

من غلام قمرم

مهر بانم لبخند بزن تا سکوت این چند ماه با لبخند تو بشکند

شاید دوباره بر نگردم

دعا کنید قمر به روی ما لبخند بزند مگر  نه باز لب هایم را خواهم دوخت

نوشته شده در شنبه سوم تیر 1385ساعت 11:37 توسط علی| |

Design By : Night Melody