هستم
سر باز چشم های توام
تو درد نکش تمام غصه های جهان به نام من تو صورتت اشک را نبیند من به چه درد می خورم پس که تو درد بکشی و من زنده باشم های های روزگار بی تو تنم را خاک رهت می کنم کاش قابلش باشد و من داستان من و داد ستان من سلام
تمام درد های جهان به جان من
نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت
17:45 توسط علی| |
| Design By : Night Melody |


