تبليغاتX
هستم - تو را جور دیگر دوست دارم جور دیگر اندیشه کن























هستم

سر باز چشم های توام

و قمر به رویم لبخند زد.و من چه نادان بودم که نمی دانستم قمر سالهاست به رویم می خندد

درست از همان مو قعه که اشک های من آغاز شد٫ درست از آن وقت که بالهایم را به او دادم گفتم می روم زمین و زود بر می گردم

و حالا سالهاست که از رفتنم می گذرد و من اصلا فراموش کردم که بالی داشتم

و حالا پابند زمین شده ام و

هر روز همه از من می پرسند: حالت چطور است و کسی نمی پرسد بالت ....؟

لبخند هایت را دوست دارم نازنینم

لبخند هایت را ترک نکن که جان من به لبخند تو بسته است

نوشته شده در شنبه دهم تیر 1385ساعت 20:30 توسط علی| |

Design By : Night Melody