تبليغاتX
هستم - سایه سرم























هستم

سر باز چشم های توام

من هیچ وقت یاد نگرفته ام

صبح که بیدار می شوم حالم که خوب است

تنها قوط زانوی من حضور توست

قصه این نوشته قصه همه حرف های ایست که نگفته ام که نگفته ای

که شاید نخواهی بگوی اما من می دانم

دستم که روی کاغذ می آید همه  ی حرف هایم یادم می رود

تنها نام توست که دستم را می گیرد

بابا جان تولدت مبارک

نوشته شده در شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 14:23 توسط علی| |

Design By : Night Melody