تبليغاتX
هستم - دیر میشه برگرد























هستم

سر باز چشم های توام

امروز در خیابان های تهران دخترکی جوان جلوی مرا گرفت و گفت:

"بچه ها این اقای ضیاست انگار اونم سوار اتوبوس بود,با ما پیاده شده.اقای ضیا میشه یه امضا بدید "

بعد از گرفتن امضا گفت:  "اقای ضیا شما بچه کدوم محله اید  بچه اینجایید"

لبخندی زدم کمی فکر کردم و گفتم :  "من بچه نا کجا اباد دلم"

با دوست هایش خندیدند و کمی مسخره ام کردند

در پیاده روها فکر می کردم و راه می رفتم

به تو فکر می کردم که من بچه شهر توام

همین که در هوایی که تو نفس می کشی نفس می کشم بس است

حالا اگر تمام ادم های روی زمین به من بخندند باز هم فریاد می کنم

"تنها افتخار من همشهری تو بودن است" 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 0:35 توسط علی| |

Design By : Night Melody