تبليغاتX
هستم - فرياد زدم























هستم

سر باز چشم های توام

عمريست نشسته اي بالا آن بالا ها و گفته اي هيچ مگو

از وقتي خودم را شناختم ام گفته اي هيچ مگو.

من گفته ام چشم اما

من غلام قمرم غير از قمر هيچ نخواهم گفت.

حالا خسته شدام خسته از هيچ نگفتن خسته از هيچ مگو كاغذهاي كه حرف نمي زنند

فقط به درد پاره كردن مي خورن

حالا

زبانم را باز مي كنم

و از خستگي هيچ نگفتن فرياد مي زنم

 

 

من غلام قمرم غير قمر هيچ مگو

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم دی 1384ساعت 13:39 توسط علی| |

Design By : Night Melody