تبليغاتX
هستم - سرما نخورده ام دو تا فرشته آمدند لب هایم را دوختند























هستم

سر باز چشم های توام

دو تا فرشته بودند درست است دقیقا دو تا فرشته شنبه آمدند کنار گوشم گفتند

تو غیر قمر هیچ مگو

انگار گفته بودم

از همان روز صدایم گرفت سر فه های زیاد دکتر ها گفتند سرما خوردم اما من می دانم

که از سرما خوردی نیست

در سکوت است که از قمر بیشتر خواهیم شنید

درست است من خوشحالم که چند روزیست که نمی توانم حرف بزنم دارم تمرین می کنم تا غیر از قمر هیچ نگوییم

داستان زندگی من وارد مر حله  جدیدی می شود به خاطر همین به اصطلاح سرما خوردی

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 23:4 توسط علی| |

Design By : Night Melody