تبليغاتX
هستم - مردی از جنس........























هستم

سر باز چشم های توام

قدم های آهسته مردی از جنس باران مردی از جنس آتش به کویر رسید

خاک تشنه بود اما نه تشنه آب تشنه خون مرد

زمین زیر پایش می لرزید بوی باران در کویر پیچیده بود بی آنکه باران ببارد

ولبهای تشنه مرد تنها بهانه ای بود برای مظلومیت مرد او خود از جنس بارن بود

قدم هایش آهسته تر شده بود

ابایش را تکاند و گفت: ببین خدا دیگر هیچ ندارم تا به پایت بریزم

جان اسماعیل را با جان خویش خرید بود

قدم نه .... زانو زد .....بر زمین نیفتاد عرش زیر پاهایش بود مردی از جنس بارن مردی از جنس آتش

و چند روز بعد به روی نی قرآن خواند و آتش زد کاخی که از خشت بود گل...

مردی از جنس باران مردی از جنس آتش

نوشته شده در جمعه هفتم بهمن 1384ساعت 15:6 توسط علی| |

Design By : Night Melody