هستم
سر باز چشم های توام
دستی از سمت نام تو مرا باز غرق می کند دریا از چشم های تو می روید وووو... آه چگونه در این هیاهو به غربت چشم هایت برسم؟ چه حدیثی است چشم های آبی و سرخت
و هنوز حادثه از چشم های تو شروع می شود
نوشته شده در جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت
21:31 توسط علی| |
| Design By : Night Melody |


