هستم
سر باز چشم های توام
و پیمان گسستند حرفی ندارم به زخمی صمیمانه آرام و مرموز مرا هم شکستند حرفی ندارم شبی بر گشتم اما اهالی در خانه بستندد حرفی ندارم هدف سینه ام بود دشنه در دست یاران گر آماده هستند حرفی ندارم کسانی که ما را به آتش کشیدند گر آتش پرستندد حرفی ندارم علوی نیا ( آتش)
دلم را شکستند حرفی ندارم
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت
22:7 توسط علی| |
| Design By : Night Melody |


