هستم
سر باز چشم های توام
کلام نمی ماند اما دلم گرم است می خواهم از شب و غصه و باران و تو ومن بگویم نمی شود اشک امان نمی دهد می بارد و خاصیت عشق این است می خواهم از بی تو بودن و با تو بودن و دلتنگی بگویم... که غمم از دل برود چون تو بیایی و بمانی و... می خواهم بگویم اما .... تو خود گفته ای هیچ مگو گفتم می خواهم از تو بگویم از قمر از تو از ... گفتی... هیچ مگو و من تمام نگفته ها را عاشق شده ام عاشق تو که بهانه تمام زیستنی و من به غیر تو مهربان همیشه هیچ نگویم می مانم زیر بارانی که بعد از این نوشته تو به من دادی و من تمام شدم در قصه ای که آغازش و پایانش این بود که یکی بود و یکی نبود
| Design By : Night Melody |

