تبليغاتX
هستم - برای تو که از خودم بیشتر از خودم می دانی حضرت نقطه چین عزیز.....























هستم

سر باز چشم های توام

می خواهم شعر بگویم اما قافیه تنگ است

کلام نمی ماند اما دلم گرم است

می خواهم از شب و غصه و باران و تو ومن بگویم

نمی شود

 اشک امان نمی دهد می بارد و خاصیت عشق این است

می خواهم از بی تو بودن و با تو بودن  و دلتنگی بگویم...

که غمم از دل برود چون تو بیایی و بمانی و...

می خواهم بگویم اما ....

تو خود گفته ای هیچ مگو

گفتم می خواهم از تو بگویم از قمر از تو از ...

گفتی...

هیچ مگو

و من تمام نگفته ها را عاشق شده ام

 

 عاشق تو که بهانه تمام زیستنی و من  به غیر تو مهربان همیشه هیچ نگویم

می مانم زیر بارانی که بعد از این نوشته تو به من دادی و من تمام شدم

در قصه ای که آغازش و پایانش این بود

که یکی بود و یکی نبود

نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 0:22 توسط علی| |

Design By : Night Melody