هستم
سر باز چشم های توام
دلم اشک و می خواهد و درد دل کردن نه نه اصلا دوست ندارم این چند روز با کسی صبحت کنم کاش کسی می فهمید تلفنم دائما زنگ می خورد و من تنها لبخند و مهر تحویل دوستانم می دهم بی هیچ ناراحتی چون کسی قرار نیست در غمم شریک شود غم که نه همان دلتنگی همان نگرانی همان ..... دخترکی جوان و تازه دانشجو در دانشگاه جلوی مرا می گیرد و می گویید نمی دانستم صاحب ان صدا همین علی ضیا خودمان است که سرش همیشه پایین است و در جواب سلام اول یا علی می گوید از من تشکر می کند و می گویید بی کلاس ترین کار دنیا مجری گری است و من تنها به او لبخند می زنم و یا علی می گوییم و تشکر می کنم نمی دانم می خواست مسخره ام کند یا تشکر کند یا شاید با دخترکان هم سنش کل انداخته که حال علی ضیا را در دانشگاه بگیرد من که حالم گرفته است تو حتی بد ترش هم نمی کنی سا عت ۶ بعد از ظهر است سجاده را پهن می کنم کنار همان پنجره و باز دلم گریه می خواهد پدر صدایم می کند علی نمازت را خواندی؟ دروغ می گویم بله بابا جان کاری داری؟ و من می روم ساعت ۷:۴۰ دقیقه سجاده را پهن می کنم کنار پنجره دلم هنوز تنگ است تا می خواهد بغضم بترکد صدای موذن مرا به خود می خواند الله اکبر و نماز ظهر امروز قضا شد و هنوز دلم پر از اشک است
| Design By : Night Melody |


